تاریخ ، تمدن و فرهنگ ایران
پاینده ایران » زنده باد آزادی » جاوید ایران زمین
تاریخ ایران - فرهنگ و آداب پارسیان - امپراطوری ایران - پارسیان نیک اندیش - تمدن ایرانی - مقالات و حکایت های تاریخی ایران باستان - زن در ایران باستان - هخامنشیان

تاریخ تمدن ویل دورانت قسمت چهارم و آخر

یکشنبه 24 آبان 1388

نویسنده: اهورا مزدا |

48
دولتی مهیا شوند؛ ولی آنچه برای همه مشترك بود فرا گرفتن فنون جنگ بود .
زندگی دانشجویان در مدارس عالی بسیار دشوار بود، شاگردان صبح زود بیدار
می شدند، مسافت زیادی را می دویدند، بر اسبان سركش سوار می شدند و بسرعت
می تاختنند؛ دیگر از كارهای این مدارس شناوری، شكار جانورا ن، دنبال كردن
دزدان، كشاورزی و درختكاری، و طی كردن مسافتهای درازی در گرمای شدید
تابستان یا سرمای جانگزای زمستان بود؛ آنان را چنان پرورش می دادند كه بتوانند
تغییرات و سختیهای اقلیم را نیكو تحمل كنند و با خوراك خشن ساده بسازند و،
بی آنكه سلاح و لباسشان تر شو د، از رودخانه ها بگذرند . این گونه تعلیمات بوده است
كه، در لحظاتی كه فردریش نیچه می توانست تنوع و درخشندگی فرهنگ و تمدن
یونان قدیم را فراموش كند، اسباب سرور خاطر او را فراهم می آورد .
8  علم و هنر
پزشكی  خرده هنرها  گور كوروش و گور داریوش  كاخ
پرسپولیس  نقش دیواری تیراندازان  ارزیابی هنر پارسی
چنان به نظر می رسد كه پارسیان جز هنر زندگی هیچ هنری به فرزندان خود
نمی آموخته اند . ادبیات در نظر ایشان همچون تجملی بود كه به آن كمتر نیازمند
بودند، و علوم را همچون كالاهایی می دانستند كه وارد كردن آنها از بابل امك ان پذیر
بود؛ گرچه تمایلی به شعر و افسانه های خیالی داشتند، این كار را بر عهدة مزدوران و
طبقات پست اجتماع می گذاشتند، و لذت سخن گفتن و نكته پردازی و لطیفه گویی در
گفت و شنید را برتر از لذت خاموشی و تنهایی و مطالعه و خواندن كتاب می شمردند .
شعر را، بیش از آنك ه از روی نوشته بخوانند، از راه آوازخوانی می شنیدند؛ با مردن
خنیاگران، شعر نیز از میان رفت .
پزشكی در ابتدا وظیفة كاهنان بود؛ آنان چنین می پنداشتند كه شیطان 99999
www.persiahistory.org
49

بیماری آفریده، و هر یك از آنها را باید به وسیلة مخلوطی از سحر و جادو و مراعات
قواعد بهداشت درما ن كنند. در معالجة بیماران، توجه به ادعیه و اوراد بیش از توجه
به دارو بود، به این اعتبار كه تعویذ و ورد، اگر سود نداشته باشد، بیزیان است و
مریض را نمی كشد، و دربارة داروها نمی توان چنین گفت . باوجود این، در آن هنگام
كه ثروت پارس زیاد شد، فن پزشكی غیر دینی رو اج پیدا كرد؛ چنان بود كه، در
زمان اردشیر دوم، سازمان منظمی برای پزشكان و جراحان پیدا شد؛ مزد آنان را
قانون، مطابق مقام اجتماعی بیماران، تعیین كرد - این كاری بود كه قانون حموربی نیز
پیش از آن كرده بود . علمای دینی را می بایستی برایگان معالجه كنند؛ درست
همان گونه كه در میان ما معمول است، پزشكان تازه كار حرفة خود را با معالجة
كافران و بیگانگان آغاز می كردند، چه هر پزشكی، در آغاز كار خود، ناچار بود
یك یا دو سال بر روی مهاجران و فقیران آزمایش كند . این، خود، فرمان »پروردگار
نور « بود:
ای مقدس دادار گیتی جسمانی، اینا ن كه مزداپرستند برای آموختن پزشكی
می روند . آیا نخست در مزداپرستان آزمایش كنند یا در دیوپرستان؟ پس
اهورمزدا گفت : پیش از مزداپرستان در د یو پرستان آزمایش كنند. نخست یك
دیوپرست را جراحی كند؛ اگر او بمیرد، دیوپرست دوم را جراحی كند؛ اگر او
هم بمیرد، دیوپرست سوم ر ا جراحی كند؛ اگر او هم بمیرد، آن كه [می خواهد
پزشك بشود] ابدالآباد ناقابل [كا ر پزشكی] است . پس از آنكه [ناقابل كار
پزشكی شد] نباید به مزداپرست دوا بدهد، نباید مزداپرست را جراحی كند، و
نباید مزداپرست را در جراحی زخم كند؛ پس اگر به مزداپرست دوا دهد، و
اگر مزداپست را جراحی كند؛ و اگر مزداپرست را جراحی كرده، زخم كند،
مجازاتش [ همان مجازات] كسی است كه عمداً به كسی زخم وارد آورد .
كسی كه [می خواهد پزشك بشود] یك دیپرست را جراحی كند، و او
www.persiahistory.org
50
(مریض) خوب شود، و او د یو پرست دوم را جراحی كند، و او (مریض) خوب
شود، و او دؤپرست سوم را جراحی كند، و او (مریض) خوب شود، پس
آزموده است تا ابدالآباد. پس از [ پزشك شدن] به خواهش خود می تواند به
مزداپرست دوا دهد، و به خواهش می تواند مزداپرست را جراحی كند .
چو پارسیان تمام همت خود رامتوجه برپا ساختن كاخ شاهنشاهی خویش
كرده بودند، دیگر وقت و نی روی ایشان برای كاری، جز جنگ و كشتار، كفایت
نمی كرد. به همین جهت، در مورد هنر، مانند رومیان، قسمت عمدة توجه آنها به
چیزی بود كه از خارج ایران زمین وارد می شد . البته ذوق زیباپسندی داشتند، ولی
ساختن چیزهای زیبا را برعهدة هنرمندان بیگانه، یا بیگانگان هنرمندی كه در داخل
خاك ایشان به سر می بردند، می گذاشتند، و پولی را كه برای مزد دادن به این
هنرمندان لازم بود از كشورهای تابع خود فراهم می كردند . خانه های زیبا و باغهای
خرم و عالی داشتند، كه گاهی به صورت شكارگاه و محل نگاهداری مجموعه های
گوناگون جانوران در می آمد؛ در خانه های خود اثاثة گرانبها جمع آوری می كردند؛
از قبیل میزهایی كه روپوش طلا و نقره داشت، یا با این دو فلز گرانبها منبت كاری
شده بود؛ و تختهایی كه روپوشهای عالی آنها را ازكشورهای دیگر وارد میكردند؛ و
فرشهای نرمی كه همه گونه رنگهای زمین و آسمان بر آنها دی ده می شد و كف
اطاقهای خود را با آن مفروش می كردند .
در جامهای زرین شراب می نوشیدند، و میزها و طاقچه های اطاق را با
گلدانهای ساخت بیگانگان می آراستند؛ آواز خواندن و رقصیدن را دوست داشتند و
از نواختن چنگ و نی و طبل و دف لذت می بردند. گوهرهای گرانبها در نزد ایشان
فراوان بود و با آنها از تاج و گوشواره گرفته تا دستبند و كفشهای مرصع می ساختند؛
مردان نیز به زیورآلات علاق همند بودند و گوش و گردن و بازوهای خود را با آنها
می آراستند . مروارید و یاقوت و زمرد و لاجورد را از خارج وارد می كردند، ولی
www.persiahistory.org
51
فیروزه را از كانهای پ ارس به دست می آوردند؛ از همین سنگ گرانبها بود كه
ثروتمندان مهرهای خود را تهیه می كردند . سنگهای گرانبها را به صورتهای عجیب و
غریب می تراشیدند و، به گمان خود، آنها را به صورت دیوان و شیاطین معروف
درمی آوردند . شاه بر تخت زرینی می نشست كه آسمانة طلایی بر بالای آن بود و
پایه های زرین داشت .
تنها در هنر معماری بود كه پارسیان شیوة خاصی برای خود داشتند . در
روزگار كوروش، داریوش اول، و خشیارشای اول، گورها و كاخهایی ساخته اند كه
باستانشناسان مقدار كمی از آنها را از خاك بیرون آورده اند؛ پس از این نیز دو مورخ
خستگی ناپذ یر - بیل و كلنگ- چیزهایی را برای ما اكتشاف خواهند كرد كه مایة
زیاد شدن حس قدرشناسی ما نسبت به هنر پارسی خواهد بود . اسكندر، برخلاف
آنچه در پرسپولیس كرد، قبر كوروش را در پازارگاد برای ما باقی گذاشت . راه
كاروانرو اكنون از كنار صفة برهنه ای می گذرد كه روزگاری ك اخ كوروش و پسر
دیوانه اش بر آن سر به فلك كشیده بود؛ از آن كاخها، جز چند ستون شكسته كه
اینجا و آنجا پراكنده شده، یا سر در و سرپنجره ای كه نقش برجستة كوروش بر آنها
دیده می شود، چیزی بر جای نمانده است . در نزدیكی این صفه، بر دشت مجاور آن،
گور كوروش دیده می شود ، كه اثر گذشت بیست و چهار قرن زمان بر آن مشهود
است؛ این قبر سنگی ساده، كه شكل و حالت یونانی دارد، با ارتفاعی نزدیك یازده
متر، بر روی سكویی از سنگ قرار گرفته است؛ شك نیست كه این اثر تاریخی
بلندتر از آنچه اكنون می نماید بوده و پایه ای متناسب با بزرگی خود داش ته است. گور
كوروش امروز برهنه و دورافتاده و بی پیرایه به نظر می رسد، و هیئت آن آدمی را به
یاد زیبایی گذشتة این ساختمان می اندازد، كه از آن تقریباً هیچ اثری بر جای نمانده
است؛ سنگهای شكسته و فرو ریخته تنها ما را به این فكر می اندازد كه جسم بیجان،
در مقابل ت صرفات روزگار، بسیار بیش از آدمیزاد ایستادگی به خرج می دهد . از این
www.persiahistory.org
52
بنا، چون مقدار زیادی به طرف جنوب پیش برویم، در نزدیكی تخت جمشید
(پرسپولیس )، به »نقش رستم « می رسیم كه در آنجا قبر داریوش اول، همچون معبدی
هندی، در دل كوه كنده شده، و دهانة آن به صورتی است كه چون شخص آن را
می بیند، به جای دهانة مقبره، مدخل كاخی در نظر وی مجسم می شود . در كنار در،
كه زیاد بلند نیست، چهار ستون باریك با سنگ تراشیده شده؛ بر بالای در، نقش
برجستة اشخاصی دیده می شود كه مردم كشورهای تابع پارس را نمایش می دهند؛
چنان است كه گویی بر روی بامی ایستاده و شاهنشاه را، كه مشغول پرستش اهورمزدا
و ماه است، بر تختی برداشته اند . فكری كه در ساختن این نقش برجسته به كار رفته، و
همچنین طریقة اجرای آن، از سادگی و ظرافت حكایت می كند .
بناهای باستانی دیگر پارسی، كه از آسیب جنگها و چپاولها و دزدیها و اثر
مخرب آب و هوا، در ظرف مدت دو هزار سال، رسته وبرجای مانده، خرابه های
كاخهای سلطنتی است . نخستین شاهان پارسی در اكباتان برای خود اقامتگاهی با
چوب ارز و سرو، پوشیده شده از صفحات فلزی، ساخته بودند كه تا زمان پولوبیوس
(حوالی 150 ق م) برپا بود، و اكنون هیچ نشانه ای از آنها برجای نمانده است .
باشكوهترین آثار ایران باستانی، كه در این اواخر بتدریج از زیر خاك رازدار و
ممسك بیرون آمده، پلكانهای سنگی و صفه ها و ستونهای تخت جمشید است . در
این نقطه، داریوش كبیر، و شاهانی كه پس از وی آمدند، كاخهایی بنا نهادند تا، بدین
وسیله، مدتی را كه پس از آن نامشان فراموش می شد درازتر كنند . این پلكانهای
بزرگ و باشكوهی كه شخص را از زمین هموار به بالای پشته ای كه كاخها بر آن
ساخته شده می رساند، در سراسر تاریخ معماری جهان، هیچ نظیری ندارد . به احتمال
قوی، پارسیان این شكل ساختن پله را از پلكانهای مخص وص برجها یا »زیگوراتها «ی
بین النهرین، كه برگرد آن برجها می گشته، اقتباس كرده بودند، ولی پلكانهای
تخت جمشید خصوصیاتی دارد كه منحصر به خود آن است؛ به این معنی كه به
www.persiahistory.org
53
اندازه ای وسیع، و بالارفتن از آنها آسان، است كه ده سوار می توانند پهلو به پهلو از
آنها بالا روند . این پله ها همچون مدخل باشكوهی است، و ما را به صفه ای می رساند
كه میان شش تا پانزده متر از سطح زمین بلندتر است؛ آن صفه در حدود پانصدمتر
طول و سیصد متر عرض دارد، و كاخهای شاهی را بر روی آن ساخته بودند . در آنجا
كه پله ها از دو طرف به یكدیگر می رسد، درواز ة سنگی بزرگی دیده می شود كه در
دو طرف آن، دو مجسمة گاو بالدار با سر آدمی نصب شده و زشت ترین آثار باز
ماندة هنر آشوری را نمایش می دهد . در طرف راست این دروازه، شاهكار بناهای
پارسی قرار داشته، كه اكنون به نام »كاخ چهلستون « خوانده می شود؛ و آن تالار
بزرگی بوده است كه به زمان خشیارشای اول ساخته شده و، با اطاقهای متصل به آن،
مساحتی در حدود 9000 متر مربع را فرا می گرفته است؛ اگر برای وسعت بنا اهمیتی
قائل باشیم، باید گفت كه این كاخ از معبد پهناور كرنك و از هر كلیسای اروپایی،
جز كلیسای میلان، بزرگتر بوده است . برای رسیدن به این تالار بزرگ از پله های
دیگری می گذریم كه در دو طرف آن، برای زینت، دیوارهای سنگی كوتاهی قرار
دارد، و بر آنها نقش برجسته های بسیار عالی دیده می شود كه بهترین نقش
برجسته هایی است كه تا كنون در ایران به دست آمده . از هفتاد و دو ستونی كه در
كاخ خشیارشا برپا بوده، اكنون در میان ویرانه ها، هنوز سیزده تای آنها سرپاست و،
مانند تنة درختان خرما در میان واحه ای خشك، وحشت آور به نظر می رسد، این
ستونهای شكسته از آن دسته از كارهای بشری به شمار می رود كه تقریباً به سرحد
كمال رسیده است و از نظایر خود در مصر قدیم و یونان بلندتر است، و ارتفاع غیر
متعارفی نوزده متر را دارد . تنة این ستونها چهل و هشت ترك ناودانی دارد، و پایة
آنها به صورت كاسة زنگی است كه برگهای وارونه آنها را پوشانیده است . سرستونها
غالباً شكل گلهای پیچیدة »یونی « را دارد، و بر بالای آن دو پارچه سنگ، كه به
صورت سرو گردن دو گاو نر تراشیده شده، پشت به پشت واقع است، كه حمالهای
www.persiahistory.org
54
سقف بر روی آنها قرار می گرفته . شك نیست كه حمالهای سقف چوبی بوده است،
زیرا این ستونهای ظریف و شكننده، كه از یكدیگر فاصلة زیاد دارند، هرگز تحمل
بار بسیار سنگین تخته سنگهای بزرگ پیشانی ر ا نداشته اند . دور درها و پنجره ها را با
سنگ سیاه صیقلیی ساخته بودند كه مانند چوب آبنوس درخشندگی داشت؛ دیوارها
آجری بود، ولی، با سفالهای لعابدار خوشرنگ درخشان، روی آنها را با نقش گلها و
جانوران پوشانده بودند . جنس ستونها و مجردیها و پله ها از سنگ آهكی سفید ز یبا یا
مرمر كبود سخت است . پشت »چهلستون «، و در طرف خاور آن، »تالار صد ستون «
قرار داشته. از این تالار، جز یك ستون و از اره های خارجیی كه حدود آن را نشان
می دهد، چیزی بر جای نمانده است . شاید این دو كاخ زیباترین بناهایی باشد كه در
جهان قدیم و جدید به دست آدمیز اد ساخته شده است .
اردشیر اول و اردشیر دوم در شوش كاخهایی ساختند كه از آنها جز آثار
شالوده چیزی بر جای نیست. بنای آن كاخها با آجر بود و روی آنها را با زیباترین
سفال لعابدار پوشانده بودند . در ضمن كاوشهای شوش، »نقش دیواری تیراندازان « به
دست آمده، كه به احتمال قوی صورت »جاودانان «، یعنی جانداران و پاسبانان خاص
شاهنشاه، را نمایش می دهد . در ضمن تماشای این نقش، چنان به نظر می رسد كه این
تیراندازان با شكوه، بیش از آنكه قصد جنگ داشته باشند، خود را آراسته اند تا در
جشنی درباری شركت كنند . جامه هایی بر تن دارند كه با ر نگ درخشان خود توجه
را جلب می كند؛ پیچ و خم موهای سر و رویشان مایة شگفتی می شود؛ با غرور و
نیرومندی خاصی نیزه های خود را، كه نشانة منصب رسمی ایشان است، به دست
گرفته اند. نقاشی و پیكرتراشی، در شوش و سایر پایتختهای پارس، عنوان هنر مستقلی
نداشت، بلكه از شاخه ه ای معماری به شمار می رفت؛ به همین جهت، بیشتر مجسمه ها
كار دست هنرمندانی بود كه، برای همین كار، آنان را از آشور و بابل و یونان به
پارس آورده بودند .
www.persiahistory.org
55
در خصوص هنر پارسی چیزی را می توان گفت كه شاید برای هر جای دیگر
نیز چنان بوده است؛ و آن اینكه عناصر آن از خار ج به عاریه گرفته شده بود . شكل
خارجی قبر كوروش از لیدیا گرفته شده؛ ستونهای باریك نظیر ستونهای آشوری
است، كه آنها را تكمیل كرده اند؛ ردیف بندی ستونها و نقش برجسته ها، خود،
گواهی می دهد كه از تالارهای ستوندار مصر و نقوش آن الهام گرفته شده؛
سرستونهای به شكل جا نوران همچون مرضی است كه از نینوا و بابل به پارس سرایت
كرده بود. ولی آنچه مایة امتیاز هنر پارسی است، و آن را قائم به ذات و مستقل و
مشخص از معماریهای دیگر ساخته، همان جمع شدن این عناصر مختلف و هماهنگ
ساختن آنها با یكدیگر بوده است؛ سلیقة اشرافی پارس به ستونها ی هولناك و
توده های سنگین بین النهرین رقت و لطافتی بخشیده و، از تركیب آنها، درخشندگی و
رونق و تناسب و هماهنگی تخت جمشید را به وجود آورده است . وصف این تالارها
و كاخها كه به گوش یونانیان می رسید اسباب حیرت و تعجب آن مردم می شد؛
سیاحان پركار و سیاستمداران موش كاف یونانی، از هنرهای ایران و تجملات آن
سرزمین، برای همشهریان خودخبرهایی می بردند كه مایة تحریك احساساتشان
می شد و آنان را به رقابت با پارس برمی انگیخت . به این ترتیب بود كه یونانیان، هرچه
زودتر، سرستونهای دو طرفی و مجسمة سر و گردن جانوران را، كه در كاخهای
پرسپولیس بر روی ستونهای بلند و باریك قرار داشت، تغییر شكل دادند و
سرستونهای صاف و بی پیرایة ستونهای یونی را ساختند؛ آنگاه با كاستن از درازی
ستونها، بر استحكام آنها افزودند و آنها را به صورتی درآوردند كه تحمل حمالهای
سنگی یا چوبیی را كه بر روی آنها می گذاشتند داشته باشد . حق این است كه بگوییم
برای رسیدن از تخت جمشید به آتن، از لحاظ معماری، یك گام بیشتر فاصله نبود .
تمام سرزمینهای خاور نزدیك، كه در شرف خواب مرگ آلود هزار ساله بودند، خود
را آمادة آن می كردند كه میراث باستانی خویش را در پای یونان بریزند .
www.persiahistory.org
9 انحطاط
چگونه ملتی می میرد  خشیارشا  فصلی از آدمكشی
اردشیردوم  كوروش كوچك  داریوش (یا دارای) اصغر
علل سیاسی و نظامی و اخلاقی انحطاط
فتح پارس به دست اسكندر، و پیشروی او در هندوستان

شاهنشاهیی كه داریوش تأسیس كرده بود یك قرن بیشتر نپایید . استخوان
بندی مادی و معنوی پارس با شكستهای ماراتون و سالامیس و پلاته در هم شكست؛
شاهنشاهان كار جنگ را كنار گذاشته، در شهوات غوطه ور شده بودند، وملت به
سراشیب فساد و بیعلاقگی به كشور افتاده بود . انقراض شاهنشاهی پارس در واقع
نمونه ای بود كه بعدها سقوط امپراطوری روم مطابق آن صورت گرفت : در هر دو
مورد، انحطاط و تدنی اخلاقی ملت با قساوت شاهنشاهان و امپراطوران و غفلت ایشان
از احوال مردم توأم بود . به پارسیان همان رسید كه پیش از ایشان به مادیان رسیده
بود، چه، پس از گذشتن دو سه نسل از زندگی آمیخته به سختی، به خوشگذرانی
مطلق پرداختند. كار طبقة اشراف آن بود كه شكم خود را با خوراكهای لذیذ پر كند؛
كسانی كه پیشتر در شبانروز بیش از یك بار غذا نمی خوردند - و این آیینی در
زندگی ایشان بود- اینك به تفسیر پرداخته، گفتند مقص ود از یك بار غذا، خوراكی
است كه از ظهر تا شام ادامه پیدا كند؛ خانه ها و انبارها پر از خوراكهای لذید شد؛
غالباً گوشت بریان حیوان ذبح شده را یكپارچه و درست نزد مهمانان خود برخوان
می نهادند؛ شكمها را از گوشتهای چرب جانوران كمیاب پر می كردند؛ در ابتكار
www.persiahistory.org
57
خوردنیها و مخلفات و شیرینیهای گوناگون، تفنن فراوان به خرج می دادند . خانة
ثروتمندان پر از خدمتگزاران تباهشده و تباهكار بود، و میخوارگی و مستی میان همة
طبقات اجتماع رواج داشت . به طور خلاصه باید گفت كه : كوروش و داریوش
پارس را تأسیس كردند، خشیارشا آن را به میراث برد، و جانشینان وی آن را نابود
ساختند .
خشیارشای اول، از لحاظ ظاهر، پادشاهی به تمام معنا بود؛ قامت بلند و تن
نیرومند داشت و، بنا به مشیت شاهانه، زیباترین فرد شاهنشاهی خود بود . ولی جهان
هنوز مرد خوشگلی كه گول نخورده باشد به خود ندیده؛ همان گونه كه مرد مغرور
به نیروی خودی را كه اسیر سرپنجة زنی نشده باشد كمتر می توان یافت . خشیارشا
معشوقه های فراوان داشت، و بدترین نمونة فسق و فجور برای رعایای خود بود .
شكست وی، در سالامیس، شكستی بود كه از اوضاع و احوال نتیجه می شد، چه آنچه
از اسباب بزرگی داشت تنها این بود كه بزرگنمای ی خود را دوست داشت، و چنان
نبود كه، هنگام رو كردن سختی و ضرورت، بتواند مانند پادشاهان حقیقی به كار
برخیزد. پس از بیست سال كه در دسیسه های شهوانی گذراند و در كار ملكداری
اهمال و غفلت ورزید، یكی از نزدیكان وی به نام ارتبان یا اردوان او را كشت، و
جسد او را با شكوه و جلال شاهانه به خاك سپردند .
تنها آنچه در دربار روم زمان تیبریوس صورت گرفته با كشتارها و
خونریزیهای وحشت آوری كه در دربار ایران قدیم اتفاق افتاده، قابل مقایسه است .
كشندة خشیارشا را، اردشیر اول، كه پس از پادشاهی درازی خشیارشای دوم به جای
او نشست، كشت. وی را، پس از چند هفته، نابرادریش سغدیان كشت، كه خود،
شش ماه پس از آن، به دست داریوش دوم كشته شد؛ این داریوش، با كشتن
تری تخم، و پاره پاره كردن زن و زنده به گور كردن مادر و برادران و خواهران وی،
فتنه ای را فرو نشاند . به جای داریوش دوم، پسرش اردشیر دوم به س لطنت نشست كه
www.persiahistory.org
58
ناچار شد، در جنگ كوناكسا، با برادرش كوروش كوچك، كه مدعی پادشاهی بود،
سخت بجنگد . این اردشیر مدت درازی سلطنت كرد و پسر خود داریوش را كه قصد
او كرده بود كشت و، آنگاه كه دریافت پسر دیگرش اوخوس نیز قصد جان او دارد،
از غصه دق كرد . اوخوس، پس از بیست سال پادشاهی، به دست سردارش باگواس
مسموم شد؛ این سردار خونریز پسری از وی را، به نام ارشك، به تخت نشانید و، برای
اثبات حسن نیت خود نسبت به وی، برادر او را كشت؛ چندی بعد، ارشك و فرزندان
خرد وی را نیز به دیار عدم فرستاد و دوست مطیع و مخنث خود كودومانوس را به
سلطنت رسانید؛ این شخص هشت سال سلطنت كرد و لقب داریوش سوم به خود
داد؛ هموست كه در جنگ با اسكندر، هنگامی كه سرزمین و پادشاهی او در حال
احتضار بود، كشته شد . در هیچ دولتی، حتی در دولتهای دموكراسی امروز، كسی را
سراغ نداریم كه در فرماندهی از این شخص بی كفایت تر ب وده باشد. طبیعت
دستگاههای امپراطوری و شاهنشاهی چنان است كه هرچه زودتر مضمحل شود، چه
نیرویی كه در مؤسسان آن بوده دیگر در كسانی كه آن را به میراث برده اند وجود
ندارد؛ و این درست هنگامی است كه ملتهای سر كوفته نیروهای خود را تجدید
كرده و درصدد آنند كه آزادی از دست رفته را بازیابند. نیز این طبیعی نیست كه
ملتهایی كه از حیث زبان و دین و اخلاق و سنن با یكدیگر اختلاف دارند، مدت
درازی به یكدیگر پیوسته بمانند و صورت وحدت خود را حفظ كنند . چنین وحدتی
بنیان و شالوده ای ندارد كه بتواند مانع از بین رفتن آن باشد؛ ناچار باید هرچند یك
بار، با به كار بردن نیرو، این پیوستگی و وحدت ساختگی را حفظ كنند . پارسیها، در
دورة دویست سالة شاهنشاهی خود، كاری نكردند كه از تباین و اختلاف میان ملتهای
زیر فرمان ایشان بكاهد، یا از تأثیر بد نیروهای گریز از مركزی كه سبب از هم پاشیده
شدن شاهنشاهی بود جلوگیرد؛ به این قانع بودند كه برآمیخته ای از ملتها حكومت
كنند، و هرگز در صدد آن بر نیامدند كه از آنها دولت حقیقی واحدی به وجود
www.persiahistory.org
59
آورند . به این جهت، نگاهداری وحدت شاهنشاهی پارس سال به سال دشوارتر می
شد؛ هرچه از سختی شاهنشاهان می كاست، بر طمع فرمانداران م حلی می افزود و
جرئتشان بیشتر می شد و كسانی را كه از طرف شاه، برای اشتراك در حكومت، به
ولایات فرستاده شده بودند یا با ترساندن بنده و مطیع خود می ساختند یا به سیم و زر
می فریفتند . آنگاه این فرمانداران به میل خود به هر جا می خواستند لشكر می كشیدند
و مال فراوان به دست می آوردند و گاه به گاه بر ضد شاه قیام می كردند . شورشها و
جنگهای متوالی سبب از بین رفتن مردان زندة پارس شد؛ مردان محتاط و ترسو بر
جای مانده بودند، و این ترتیب روح زندگی و نشاط در قشون شاهنشاهی فسرده بود؛
و آنگاه كه با اسكندر رو به رو شدند، معلو م شد كه جز گروهی بزدل نیستند . كسی
در بند تمرین دادن به قشون و بهبود بخشیدن به سلاح جنگی ایشان نبود؛ سرداران
سپاه از تازه های فنون جنگی آگاهی نداشتند . چون آتش جنگ افروخته شد، این
سرداران بزرگترین خبطها را مرتكب شدند، و سپاه غیر متجانس پارس، كه بیشتر
افراد آن تیرانداز بودند، هدف خوبی برای نیزه های بلند مقدونیان و دسته های زرهدار
به هم پیوستة آن شد . اسكندر نیز به لهو و لعب می پرداخت، ولی این پس از آن بود
كه پیروز شد؛ اما فرماندهان قشون پارس كنیزكان خود را همراه آورده بودند، و
كمتر كسی در میان ایشان یافت می شد كه به جان و دل به جنگ آمده باشد . تنها
سربازان واقعی در قشون پارس مزدوران یونانی بودند .
از همان روز كه خشیارشا در سالامیس شكست خورد، معلوم بود كه روزی
یونانیان دولت پارس را به مبارزه خواهند كشید . یك طرف راه بزرگ بازرگانیی كه
باختر آسیا را به مدیترانه م ی پیوست در تصرف پارس بود، و طرف دیگر آن را
یونانیان در اختیار داشتند؛ و آنچه از قدیم در طبع آدمی بوده، و وی را به طمع كسب
مال می انداخته، خود سبب آن بوده است كه روزی چنین جنگی بین یونان و پارس
درگیر شود. به محض اینكه یونانیان كسی چون اسكندر را پیدا كردند، كه بتوانند در
www.persiahistory.org
60
زیر پرچم او متحد شوند، به این كار برخاستند .
اسكندر، بی مقاومتی، از هلسپونت (= داردانل ) گذشت، چه آسیاییان قشون
مركب از 30000 پیاده و 5000 سوارة وی را به چیزی نمی گرفتند . سپاهی 40000
نفری از پارس كوشید تا اسكندر را در مقابل رود گرانیكوس متوقف سازد؛ در این
نبرد، از یونانیان 115 مرد، و از پارسیها 20000 كشته شد. اسكندر تا مدت یك سال
رو به جنوب و خاور پیش می آمد و بعضی شهرها را می گرفت، و پاره ای دیگر در
برابر وی سر تسلیم فرود می آوردند . در این اثنا، داریوش سوم اردوی ی 600000 نفری
از سربازان و ماجراجویان برای خود فراهم ساخته بود؛ برای عبور كردن چنین
سپاهی، از پلی كه با كشتیها بر روی فرات بسته بودند، پنچ روز وقت لازم بود؛
دستگاه سلطنت را ششصد استر و سیصد شتر حمل می كرد . چون دو لشكر در
ایسوس به یكدیگر برخوردند، با اسكندر بیش از 30000 مرد جنگ نبود، و داریوش،
از تیره بختی و نادانی، میدانی را برای جنگ برگزیده بود كه جز معدودی از سپاه
بیشمار وی نمی توانستند به كارزار برخیزند و باقی سربازان بیكار ماندند؛ چون آتش
جنگی فرو نشست، معلوم شد كه یونانیان 450 كشته داده اند و از ایرانیان 110000
كشته شده، كه بیشتر ایشان هنگام فرار از ترس به این پایان سیاه و ننگین رسیده
بودند. اسكندر سخت در پی فراریان افتاد و به قولی، بر پلی كه از كشتگان ساخته
شده بود، از نهری گذشت . داریوش زن و مادر و دو دختر و ارابه و چادر مجلل خود
را به جا گذاشت و ننگ فرار را تحمل كرد . اسكن در با بانوان پارسی چنان برزگوارانه
رفتار كرد كه مورخان یونانی درشگفتی مانده اند؛ به این بس كرد كه یكی از دختران
داریوش را به زنی بگیرد. اگر به گفتة كوینتوس كورتیوس باور داشته باشیم، باید
بگوییم كه مادر داریوش به قدری اسكندر را دوست داشت كه چون از مرگ او با
خبر شد آن اندازه چیز نخورد تا مرد .
پس از آن، فاتح جوان، برای آنكه سلطه و نظارت خود را بر سراسر آسیای
www.persiahistory.org
61
باختری مستقر كند، با فراغ خاطری كه متهورانه می نمود آرام گرفت؛ نمی خواست
پیش از آنكه پیروزیهای خود را سروسامانی بدهد و خط ارتباطی مطمئنی برای
خویش فراهم كند، از جایی كه رسیده بود پیشتر برود . مردم بابل، مانند اهالی
اورشلیم، به شكل دسته جمعی، برای خوشامد گفتن به اسكندر، از شهر خود بیرون
آمدند و شهر ر ا، با هر چه طلا داشتند، به وی تقدیم كردند. اسكندر با خوشرویی
پیشكشیهای ایشان را پذیرفت و دستور داد معابد ایش ان را، كه خشیارشا از روی
بی تدبیری خراب كرده بود، تعمیر كنند؛ این خود، مایة خوشحالی و خرسندی مردم
شد. داریوش به وی پیغام فرستاد و پیشنهاد صلح كرد و وعده داد كه اگر مادر و زن
و دو دخترش را به وی بازگرداند، ده هزار تالنت طلا به اسكندر بدهد، و یكی از
دخترهای خود را به او تزویج كند و تسلط وی را بر تمام نواحی واقع درمغرب فرات
به رسمیت بشناسد؛ درمقابل، چیزی از اسكندر نمی خواهد، جز این كه از جنگ
دست بازدارد و با او دوست باشد . پارمنیون، فرماندة دوم قشون یونان، با شنیدن این
پیشنهادها گفت كه »اگر من به جای اسكندر بودم با كمال خرسندی این پیشنهادهای
عالی را می پذیرفتم و با كمال شرافتمندی خود را از تصادف شكست مصیبت باری
كه ممكن است پیش بیاید دور نگاه می داشتم «. اسكندر كه این سخن را شنید، گفت :
»اگر من هم پارمنیون بودم چنین می كردم . « ولی، چون وی پارمنیون نبود و اسكن در
بود، در جواب داریوش گفت كه پیشنهادهای او معنی ندارد، چه وی (یعنی اسكندر )
فعلا آنچه را داریوش پیشنهاد می كند در تصرف دارد، و هر آن بخواهد می تواند
دختر شاهنشاه را به همسری خویش انتخاب كند . داریوش چون دانست كه امیدی به
بسته شدن صلح با چنین مرد زبان آور بی ملاحظه ای نیست، از روی كمال بی میلی، به
گرد آوردن سپاهی پر شماره تر از سپاه نخستین برخاست .
تا آن زمان اسكندر بر صور مسلط شده و مصر را به املاك خویش افزوده
بود؛ پس از آن متوجه شاهنشاهی بزرگ شد و رسیدن به شهرهای دور آن را وجهة
www.persiahistory.org
62
همت خویش قرار داد. لشكریان وی، بیست روز پس از بیرون آمدن از بابل، به شهر
شوش رسیدند، و اسكندر، بی مقاومتی، بر آن مستولی شد؛ سپس چنان بسرعت به
جانب پرسپولیس به راه افتاد كه نگاهبانان خزاین مملكتی فرصت آن پیدا نكردند كه
اموال موجود را در جای امنی پنهان كنند.
دراینجا اسك ندر كاری كرد كه درزندگی پر ازكارهای باشكوه او لكة ننگی
برجای گذاشت؛ و آن اینكه، برای فرو نشاندن آتش هوس یكی از معشوقه های خود،
به نام تائیس، در كاخهای پرسپولیس آتش زد . به سپاهیان خود پروانة غارت كردن
شهر را داد و به اندرز پارمنیون، برای خودداری كردن از چنین كار زشتی، گوش
نداد. پس از آنكه دل لشكریان خود را با مالهای غارتی و عطایای خود به دست
آورد، رو به شمال به راه افتاد تا برای آخرین بار با داریوش رو به رو شود .
داریوش از ولایات پارس، و بالخاصه ولایات خاوری، قشونی به شمارة یك
میلیون نفر فراهم آورده بود، كه مركب بود از : پارسیان، مادیان، بابلیان، سوریان،
ارمنیان، كاپادوكیاییان، باكتریاییان، سغدیان، آراخوسیاییان، سكاها، و هندوان . افراد
این قشون دیگر تنها به تیر و كمان مسلح نبودند، بلكه زوبین و نیزه و زره نیز داشتند و
بر اسب و فیل سوار بودند ، و به چرخه ای ارابه هاشان داسهایی بسته شده بود تا دشمنان
را مانند گندم مزرعه درو كند؛ آسیای پیر، با این نیروی عظیم، آخرین تلاش خود را
می كرد كه در مقابل اروپای جوان از هستی خویش دفاع كند . اسكندر با 7000 سوار
و 40000 پیاده در گوگمل با این مخلوط ناهمرنگ بی نظام بر خورد، و نبرد درگرفت؛
او، با برتری سلاح و شجاعت و فرماندهی صحیح خویش، توانست در ظرف مدت
یك روز شیرازة سپاه داریوش را از هم بگسلد . داریوش بار دیگر در صدد گریختن
از میدان جنگ برآمد، ولی فرماندهان وی این فرار دوم را ناخوش دانستند و وی را
ناگهانی، درسراپرده اش كشتند. اسكندر، از كشندگان شاه پارس هر كه را به دست
آورد، كشت و نعش داریوش را با احترام به پرسپولیس فرستاد، تا مانند شاهان
www.persiahistory.org
63
هخامنش به خاك سپرده شود؛ و این خود بیشتر سبب شد كه پارسیها نیكخویی و
جوانمردی او را بپسندند و زیر پرچمش گرد آیند . اسكندر كارها ی پارس را به
سامان رسانید و آن را یكی از استانهای دولت مقدونیه ساخت، و پادگان نیرومندی
برای نگاهداری آن بر جای گذاشت؛ آنگاه به جانب هند رهسپار شد .
تمام

www.persiahistory.org

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اهورا مزدا

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو