تاریخ ، تمدن و فرهنگ ایران
پاینده ایران » زنده باد آزادی » جاوید ایران زمین
تاریخ ایران - فرهنگ و آداب پارسیان - امپراطوری ایران - پارسیان نیک اندیش - تمدن ایرانی - مقالات و حکایت های تاریخی ایران باستان - زن در ایران باستان - هخامنشیان

وب سایت جدید شرکت خدمات مشتریان الوند

شنبه 30 بهمن 1389

نویسنده: اهورا مزدا | طبقه بندی:مهمترین رخدادهای تاریخی در این روز، داستان های پند آموز (حکایت)، گالری عکس، تاریخ ایران باستان، عجایب ایران باستان، تاریخ معاصر ایران، جنگ های بزرگ ایران، آداب و رسوم ایرانیان، جشن ها و آیین های ایران، دانستنی های تاریخی ایران، ایران شناسی، شاهنشاهان ایران، کوروش بزرگ، داریوش بزرگ، زن در ایران باستان، دانلود کتابهای تاریخی، زرتشت، خلیج فارس، شعر* رمان *ادبیات، بیوگرافی، عمومی، 

وب سایت جدید شرکت خدمات مشتریان الوند راه اندازی شد پیشنهاد میکنم حتما سری به این سایت بزنید و از اطلاعات مفید آن استفاده کنید

                             خدمات مشتریان الوند
                    http://www.split.40sotoon.net/

نظرات() 

دودمن پهلوی

دوشنبه 19 مهر 1389

نویسنده: اهورا مزدا | طبقه بندی:شاهنشاهان ایران، تاریخ معاصر ایران، 

رضا پهلوی هفتمین فرزند عباسعلی بیگ (سرباز فوج سوادکوه) ازبطن همسر چهارم او به نام " نوشین آفرین " در ۲۴ اسفند۱۲۵۶ آلاشت از توابع سوادکوه مازندران به دنیا آمد. پدرش چند روزی پس از به دنیاآمدن او درگذشت و مادرش با فرزند بیمار خود رضا راهی تهران شد.

رضا در ۱۵ سالگی وارد خدمت قزاق خانه ‌شد و تا مدتها در جنگ و جدالهای نواحی مختلف کشور شرکت نمود. او مدتها بعد با مریم سوادکوهی دختر عموی خود ازدواج کرد و صاحب دختری به نام فاطمه(همدم السلطنه) شد .

همسرش چندی بعد درگذشت و او که در این هنگام به خاطر مهارتش در استفاده از شصت تیر رضا ماکسیم و رضا شصت تیری خوانده می‌‌شد،در سال ۱۲۹۵ با تاج‌الملوک آیرملو دختر فرمانده خود یاور آیرملو ازدواج کرد که برای او چهار فرزند به نام‌های شمس پهلوی، محمدرضا پهلوی، اشرف پهلوی و علیرضا پهلوی به دنیا آورد. رضا از آن پس مدارج ترقی را با نشان دادن شجاعت و لیاقت نظامی خود طی کرد و به دریافت عنوان خانی، درجه افسری و منصب میرپنجی در آتریاد قزاق همدان نایل شد.

رضا خان میرپنج در اوضاع نابسامان کشور در سال 1299 ه.ش با همکاری سید ضیاءالدین طباطبایی در اسفند ماه این سال اقدام به کودتا و تصرف پایتخت کرد و در نتیجه با دریافت لقب "سردارسپه" به ریاست دیوزیون قزاق منصوب شد.

او با نفوذی که در بین نظامیان و سیاسیون کشور پیدا کرد، به تدریج به وزارت جنگ و ریاست الوزرایی رسید و رفته رفته زمینه را برای سلطنت خود فراهم کرد.

با تشکیل مجلس مؤسسان، سلطنت رضا شاه پهلوی رسمیت یافت. در این هنگام رضا شاه با هدف ایجاد پیوند با قاجاریه، همسر دیگری به نام توران امیرسلیمانی اختیار کرد و از او صاحب یک فرزند به نام غلامرضا پهلوی شد. او پس از جدایی از ملکه توران،همسر دیگری به نام عصمت دولتشاهی اختیار کرد که چند فرزند برای او به دنیا می‌‌آورد:احمدرضا پهلوی - عبدالرضا پهلوی - حمیدرضا پهلوی - محمودرضا پهلوی و فاطمه پهلوی.

رضا شاه 16 سال سلطنت کرد و با عاقبت پس از اشغال کشور توسط قوای بیگانه در شهریور 1320 ناچار به کناره گیری از سلطنت و ترک کشور شد و در سال 1323 در ژوهانسبورگ افریقای جنوبی درگذشت.

 همسران رضا شاه پهلوی

  1. مریم سوادکوهی
  2. ملکه تاج‌الملوک آیرملو
  3. ملکه توران امیرسلیمانی
  4. ملکه عصمت دولتشاهی

 فرزندان رضا شاه پهلوی

۱ - همدم السلطنه پهلوی

۲ - شمس پهلوی

۳ - محمدرضا شاه پهلوی

4- اشرف پهلوی

۵- علیرضا پهلوی

6 - غلامرضا پهلوی

7 - احمدرضا پهلوی

8 - عبدالرضا پهلوی

9 - حمیدرضا پهلوی

10 - محمودرضا پهلوی

11 - فاطمه پهلوی

 محمدرضا شاه پهلوی

محمد رضا پهلوی پسر ارشد و ولیعهد رضا شاه پهلوی که با خواهر همزاد خود اشرف پهلوی در سال 1298 ه.ش از بطن تاج‌الملوک آیرملو به دنیا آمد، دو بار در کودکی با دیفتری و حصبه تا سرحد مرگ پیش رفت در نوجوانی با گروهی از همسانان خود به سوئیس رفت تا تحصیلاتش را ادامه دهد .

ازدواج اول او با فوزیه خواهر ملک فارق مصر، فوزیه در زمان ولیعهدی اش در ۲۴ اسفند ۱۳۱۷ صورت گرفت که ثمره آن دختری به نام شهناز پهلوی بود.

محمدرضا شاه در سال 1320 و پس از استعفای پدرش رضا شاه پهلوی دوران پر تلاطمی را پشت سر گذاشت و حضور نیروهای نظامی بیگانه (روس و انگلیس و آمریکا)مشکلات فراوانی را برای کشور ایجاد کرد. او در همین ایام از همسرش ملکه فوزیه جدا شد و چندی بعد در ۲۴ بهمن ۱۳۲۹ با ثریا اسفندیاری که پدرش ایرانی و از ایل بختیاری، مادرش آلمانی و زاده مسکو بود، ازدواج کرد. این ازدواج هم علی رغم علاقه شاه به ثریا به علت نازا بودن ثریا به طلاق منتهی شد.

در آذر ۱۳۳8 محمدرضا پهلوی با فرح دیبا ازدواج ‌کرد که ثمره آن رضا پهلوی، فرحناز پهلوی، علیرضا پهلوی و لیلا پهلوی بود.

بعد از کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد 1332 ه.ش، محمدرضا شاه پهلوی یکه تاز سیاست ایران شد و در سال ۱۳۴۷ تاجگذاری نمود و همسرش شهبانو فرح را نائب السلطنه نامید.او در این مدت سه بار از مرگ حتمی نجات پیدا کرد.

محمدرضا شاه بعد از سقوط سلطنت پهلوی در انقلاب اسلامی بهمن 1357 ،مدتی در مصر، مراکش، باهاما، مکزیک و مصر به سر ‌‌برد و عاقبت در ساعت 9 صبح روز ۵ مرداد ۱۳۵۹ در بیمارستان المعادی قاهره بر اثر پیشرفت سرطان خون و کبد بدورد حیات گفت و جسد او در مسجد الرفاهی در کنار جسد مومیایی شده پدر و برادرش به خاک سپرده ‌شد .

 همسران محمدرضا شاه پهلوی

 فرزندان محمدرضا شاه پهلوی

نظرات() 

افزایش بازدید از سایت شما 100% تضمینی

جمعه 2 مهر 1389

نویسنده: اهورا مزدا | طبقه بندی:بیوگرافی، شعر* رمان *ادبیات، خلیج فارس، عمومی، زرتشت، زن در ایران باستان، دانلود کتابهای تاریخی، داریوش بزرگ، شاهنشاهان ایران، ایران شناسی، جشن ها و آیین های ایران، آداب و رسوم ایرانیان، تاریخ معاصر ایران، عجایب ایران باستان، تاریخ ایران باستان، جنگ های بزرگ ایران، دانستنی های تاریخی ایران، کوروش بزرگ، گالری عکس، 

برای ثبت سایت خود و افزایش بازدید اینجا کلیک کنید








نظرات() 

ثبت لینک رایگان

پنجشنبه 11 شهریور 1389

نویسنده: اهورا مزدا | طبقه بندی:گالری عکس، تاریخ ایران باستان، عجایب ایران باستان، تاریخ معاصر ایران، جنگ های بزرگ ایران، آداب و رسوم ایرانیان، جشن ها و آیین های ایران، دانستنی های تاریخی ایران، ایران شناسی، شاهنشاهان ایران، کوروش بزرگ، داریوش بزرگ، زن در ایران باستان، دانلود کتابهای تاریخی، زرتشت، خلیج فارس، شعر* رمان *ادبیات، بیوگرافی، عمومی، 

ثبت لینک در تارنمای تاریخ ایران و فرهنگ پارسیان


نظرات() 

خشایارشا

چهارشنبه 31 تیر 1388

نویسنده: اهورا مزدا | طبقه بندی:شاهنشاهان ایران، 

خشایارشا

زادگاه ایران
محل درگذشت احتمالا ایران
آرامگاه کوه رحمت، نقش رستم
پیش از اردشیر یکم
پس از داریوش یکم
دودمان هخامنشیان
پدر داریوش یکم
مادر آتوسا
فرزندان اردشیر یکم
دین مزدیسنا

 

خَشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.

ادامه مطلب

نظرات() 

دغدغه های ماندگار خشایار شاه

شنبه 27 تیر 1388

نویسنده: اهورا مزدا | طبقه بندی:شاهنشاهان ایران، 

دغدغه های  ماندگار خشایار شاه
خواست خدا در زمین آشوب نیست. بلکه صلح، نعمت و حکومت خوب است
این جمله را از نامه‌ای نوشتم که توسط خشایار شاه نوشته و به دست حجاران بر روی سنگ مرمری به خط میخی حک شده است. این نامه اکنون در تخت جمشید نگهداری می‌شود و در کنار آن ترجمه‌اش بر تابلویی نصب است
این جمله را در یک ماه گذشته بارها خوانده‌ام و دیدم، جمله‌ی نغز و پرمغزی است و چیزی کم ندارد. شعاری است که هنوز انسانیت آن را سر می‌دهد و برایش تلاش می‌کند. شعاری که همچنان پس از دوهزار و پانصد سال زنده مانده است و دغدغه‌ی بشر قرن بیست و یک نیز هست. دست‌یافتن به صلح و دوری از جنگ و خشونت در روابط بین فردی و بین‌المللی، وجود نعمت برای گذران نسبتا آرام و سالم چند صباح زندگی تا دغدغه‌ی نان و مسکن و آن چه برای گذران زندگی روزانه و روزمره لازم است،‌ نداشته باشی تا بتوانی به کشف استعدادهای وجودی خودت و جامعه‌ات نایل آیی و حکومت خوب تا حرمت انسانی‌ات را پاس دارد و به خود حق ندهد به حریمت به هر بهانه‌ای تجاوز کند. اول بار این تجاوز را از سوی جمشید دیدیم و قطعا خشایار شاه به خوبی آن را در خاطر خود داشته است. جمشید وقتی به همه چیز رسید و فرمانروایان جهان را در پیروی از خود دید و آبادی ایران‌زمین را نوید داد و مردم را در نعمت دید، گفت: گر ایدون که دانید من کردم این / مرا خواند باید جهان آفرین
از این پس رفتار او نیز تغییر کرد و خود را قدرت مطلقه خواند و رفتار مستبدانه‌اش خرد را از او دور کرد. فردوسی در این باره چنین آورده است: بر او تیره شد فره ایزدی / به گژی گرایید و نابخردی
هر چند تعریف حکومت خوب در آن دوران با دوران ما متفاوت است و نیز آن چه آنان از نعمت مراد می‌کردند با آن چه ما مراد می‌کنیم متفاوت است، ولی همچنان صلح، نعمت و حکومت خوب دغدغه و هدف ما نیز هست
نکته‌ی دیگر این که اگر این جمله را افلاطون گفته بود،‌ اکنون صدها شرح فلسفی بر آن نوشته بودند ولی ما میراث خود را بر تابلویی در موزه‌ای دورافتاده نگهداری می‌کنیم و از هر صد بازدیدکننده یکی هم آن را به درستی نمی‌خواند. گنجینه‌هایمان را نیز به باد داده‌ایم و وقتی می‌خواهیم از صلح و حکومت خوب بنویسیم،‌در ابتدای نوشته‌مان نقل قولی از متفکران یونان و مغرب‌زمین می‌آوریم و از خودکاوی درمانده‌ایم

نظرات() 

صفویان

یکشنبه 21 تیر 1388

نویسنده: اهورا مزدا | طبقه بندی:شاهنشاهان ایران، 

صفویان یکی از سلسله‌های پادشاهی ایران بودند که در قرن دهم بر ایران فرمانروایی می‌کردند.



در سال ۹۰۷ ه.ق شاه اسماعیل با غلبه بر مخالفان و دشمنان داخلی به قدرت رسید و رسما تاجگذاری کرد. وی برای تقویت سپاه ایران نیرویی بنام قزلباش به وجود آورد که شامل ۷ ایل قزلباش به نامهای استاجلو، شاملو، تکلو، روملو، ذوالقدر، قاجار و افشار بودند. وی پس از آن عزم بغداد کرد و با تصرف بغداد دودمان آق قویونلوها و قراقویونلوها را بر انداخت و سپس به خراسان رفت و محمد خان شیبانی را سرکوب کرد. سلطان سلیم عثمانی که خود را خلیفه مسلمین می‌خواند، تحمل وجود یک کشور بزرگ، مستقل و قدرتمند که پیرو مذهب شیعه بود را در همسایگی خود نداشت. وی با سپاهی عظیم در سال ۹۲۰ قمری به آذربایجان حمله کرد و شاه اسماعیل به مقابله با وی شتافت. سپاه ایران و عثمانی در دشتی بنام چالدران روبروی یکدیگر قرار گرفتند. عثمانی‌ها با داشتن سلاح آتشین بطور کامل بر ایران برتری داشتند و پس از شروع جنگ، نیروهای پیاده نظام به محاصره قوای عثمانی در می‌آیند. سواره نظامها هرچند به راحتی می‌توانستند عقب نشینی کنند ولی عزم بر نجات پیاده نظام می‌کنند و تنها راه حل برای نجات آن‌ها را در متوقف کردن پیشروی سپاه عثمانی و خاموش کردن آتش توپخانه آن‌ها می‌بینند، پس تصمیم می‌گیرند که برای حفظ پیاده نظام به یک عملیاتی انتحاری دست بزنند. قزلباشهای سواره با کندن زره‌های خود آرایش حمله می‌گیرند و به قلب سپاه سلطان سلیمان عثمانی یورش می‌برند و آن‌ها را که در خیال یک پیروزی آسان بودند را غافل گیر می‌کنند سپس خود را به توپخانه رسانده و دست به قتل عام سربازان عثمانی می‌زنند و خود نیز در این راه جان می‌بازند.ایران بخاطر نداشتن سلاح آتشین شکست می‌خورد. هر چند که شاه اسماعیل قصد تلافی می‌کند، اما علمای دین به‌عنوان اینکه عثمانیها، مسلمان، و مشغول جهاد با کفار اروپایی هستند، وی را از این کار باز می‌دارند. پس از شاه اسماعیل شاه طهماسب به قدرت رسید و دوران ۵۰ ساله سلطنت وی باعث تقویت و تثبیت خاندان صفوی شد. پس از وی محمد خدابنده به دلیل نابینایی از سلطنت استعفا داد و برادر کوچک‌تر خود را بنام اسماعیل شاه خواند. اسماعیل پادشاهی خونخوار بود که همه کسانی را ممکن بود روزی دعوی سلطنت کنند به قتل رسانید. پس از وی محمد خدابنده برای بار دوم به اصرار بزرگان کشور به سلطنت رسید و تا سال ۹۹۶ که شاه عباس به سن قانونی رسید سلطنت کرد. شاه عباس در ابتدای سلطنت با شورش ازبکان از شرق و تاخت و تاز عثمانی از غرب مواجه شد. وی ابتدا برای سرکوب ازبکان با عثمانی‌ها صلح کرد و ایالت‌های غربی ایران و آذربایجان را در دست آنها باقی گذاشت و به خراسان لشکرکشی کرد. در سال ۱۰۰۷ دو برادر انگلیسی بنام آنتونی و رابرت شرلی به ایران آمدند و شاه عباس به یاری آن دو سپاهی منظم و مجهز به اسلحه آتشین به وجود آورد و در سال ۱۰۱۳ تبریز را تصرف کرد و سردار ترک علی پاشا را از آنجا بیرون کرد.

نظرات() 

مجموعه‌ای از شاهنشاهی‌های ایرانی

شنبه 20 تیر 1388

نویسنده: اهورا مزدا | طبقه بندی:شاهنشاهان ایران، 

شاهنشاهی ایران (به انگلیسی: Persian Empire) مجموعه‌ای از شاهنشاهی‌های ایرانی یا ایرانی زبان است که بر فلات ایران، سرزمین مادری ایرانیان و آسیای غربی، آسیای جنوبی و مرکزی و منطقه قفقاز فرمانروایی می‌کرده‌اند.

با شکست آشوریان از مادها و شکل‌گیری شاهنشاهی ماد، پایه‌های نخستین شاهنشاهی آریایی‌تباران در ایران بنا نهاده شد.

شاهنشاهی ایران در گسترده‌ترین حالت خود مربوط به شاهنشاهی هخامنشی (به انگلیسی: Achaemenid Persian Empire) و در زمان داریوش و خشایارشا است که به صورت پادشاهی متحد از منطقه‌ای در استان فارس در ایران امروز برخاست.

این شاهنشاهی توسط کوروش بزرگ با تسخیر شاهنشاهی ماد آغاز شد که بسیاری از نقاط خاور میانه شامل سرزمین‌های بابلیان، آشوریان، فنیقیان و لیدیان را تسخیر کرد. کمبوجیه، فرزند کوروش بزرگ فتوحات پدرش را با تسخیر مصر ادامه داد.

شاهنشاهی هخامنشی توسط اسکندر مقدونی فتح شد، هرچند که شاهنشاهی ایران بار دیگر در زمان دودمان‌های ایرانی اشکانیان و ساسانیان برخاست و در دودمان‌های پس از اسلام ایران چون صفویان و افشاریان ادامه یافت.

در عمل، همه شاهنشاهی‌های ایران، از جمله بزرگ‌ترین قدرت‌های منطقه‌ای و حتی جهانی در زمان خود بوده‌اند. شاهنشاهی ماد
شاهنشاهی هخامنشی حمله اسکندر

 شاهنشاهی اشکانی
 شاهنشاهی ساسانی
 ورود اسلام ........ دودمان‌های ایرانی و فارسی‌زبان
 حمله? مغول و تیمور

 شاهنشاهی صفوی
 شاهنشاهی افشار
 شاهنشاهی زند
 قاجار
 پهلوی
0000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

ادامه مطلب

نظرات() 

اندر حكایت شاهنشاه نوشیروان دادگر

شنبه 20 تیر 1388

نویسنده: اهورا مزدا | طبقه بندی:شاهنشاهان ایران، 

اندر حكایت شاهنشاه نوشیروان دادگر
روزی نوشیروان دادگر راهی دشت شد و به درون زندگی مردم رفت . در راه پیر مردی را دید نود
ساله كه توانایی كار كردن نداشت . او را دید كه مشغول كاشتن درختی از میوه است . شاهنشاه نوشیروان
شگفت زده شد و از پیر مرد پرسید آیا عمر تو كفاف می دهد كه میوه این درخت را ببینی ؟
پیر مرد پاسخ داد انوشه باشید شاهنشاه . آری . " گذشتگان كاشتند و ما خوردیم پس من بكارم تا
آیندگان بخورند" . نوشیروان از پاسخ پیر مرد شاد شد و از كیسه خود هزار درهم به پیر مرد داد و به
وی گفت درود بر تو با چنین اندیشه ای بس نیكو . پیر مرد سپاسگذاری كرد و گفت هیچ كس زودتر از
من حاصل این درخت را ندید ! نوشیروان گفت چه می گویی درخت كه هنوز كاشته نشده است . پیر مرد
گفت : اگر من امروز چاله را نمی كندم و درخت را نمی كاشتم هیچ گاه نوشیروان دادگر از این جا عبور
نمی كرد و هزار درهم به من پاداش نمی داد . پس این پاداش و میوه آن درخت است كه من كاشتم .
نوشیروان دگر باره از سخنان آن پیر مرد شگفت زده شد و دگر بار به او درود فرستاد و هزار درهم
دیگر به او پاداش داد و هر دو شاد از یكدیگر دور شدند .
سیر الملوك - خواجه نظام الملك - برگ 175
فردوسی بزرگ از مهاجرت مردم دیگر كشورها به ایران در زمان شاهنشاهی نوشیروان
دادگر و اسكان آنان و كسب زندگی چنین میگوید :
جهانی به ایران نهادند روی برآسوده از درد و از گفتگوی
به ایران زبان ها بیا موختند روان ها به دانش بر افروختند
ز بازار گا نان هر مرز و بوم ز ترك و ز چین و ز هند و ز روم
هر آنكس كه از دانش آگاه بود ز گویندگان بر در شاه بود
رد و بخرد و مو بد و ارجمند بد اندیش ، ترسان ز بیم گزند

نظرات() 

خشایار شا و آرتمیس و رسوم ایرانیان باستان

پنجشنبه 18 تیر 1388

نویسنده: اهورا مزدا | طبقه بندی:شاهنشاهان ایران، 

خشایار شا و آرتمیس و رسوم ایرانیان باستان

آرتیمیس (بزرگترین دریاسالار ایرانی)
آرتمیس  Artemis  نخستین زن دریانورد ایرانی است كه درحدود  2480  سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت كرد و اولین بانویی می‌باشد كه در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است.
          در سال  484  پیش از میلاد، هنگامی كه فرمان بسیج دریایی برای شركت در جنگ با یونان از سوی خشایارشاه صادر شد، آرتمیس  فرماندار سرزمین كاریه با پنج فروند كشتی جنگی كه خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. دراین جنگ كه ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را  800  هزار پیاده و  80  هزار سواره تشكیل می‌داد و نیروی دریایی ایران شامل  1200  ناو جنگی و  300  كشتی ترابری بود.
همچنین آرتمیس در سال  480  پیش از میلاد در جنگ سالامین  Salamine كه بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شركت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد.
او در یكی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، بادلیری و بیباكی كم‌مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید.
او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت.
 در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شكن بزرگی را به نام یك زن نام گذاری كرد و او «آرتمیس» بود .
ناو شكن آرتمیس در دوران خدمت «دریاسالار فرج الله رسایی» به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود.
ای کاش  همیشه نامهایی ایرانی و پارسی زینت بخش جنگ‌افزارها، کشتی‌ها و هواپیماهای نظامی ایران می‌بود تا یاد سرداران این مرز و بوم  در خاطره‌ها جاودانه بماند (نه نامهایی مانند ثاقب، حاصب ، شهاب، غدیر، ابابیل، کوثر، رعد، ذوالفقار، نور، هود، میثاق و ... که متاسفانه همگی واژه‌هایی بیگانه می باشند).
 اصولا هرگونه وسیله، ابزار یا دستگاهی که توسط کشوری ساخته می‌شود نامی ناب از همان زبان بر رویش گذاشته می‌شود تا نمایانگر همان کشور باشد؛ اکنون خود قضاوت نمایید اگر یک خارجی این اسامی را بشنود به یاد ایران خواهد افتاد یا کشورهای عربی؟
در پایان جا دارد که از دیگر سرداران زن ایران باستان هم یادی شود،کسانی مانند: كردیه، بانوگشسب، گردآفرید، یوتاب .
متن گفتمان تاریخی خشیارشا پادشاهی که بر بیش از  28  کشور آن زمان پادشاهی می نموده است با ملکه آرتمیس پادشاه ترکیه که در سر آمد زیبایی و جسارت زمان خود بوده است - بسیار زیبا و خواندنی است . به شرح زیر تقدیم میگردد :
ملکه آرتمیس : ای خشیارشا من تو را دوست دارم و یکی از دلایل همکاری من با لشگر تو همین است . آیا تو مرا در خور دوستی خود میدانی ؟
خشیارشا : هر زنی که جوان و زیبا باشد در خور دوستی یک مرد است . ملکه ای زیبا و جوانی مانند تو لایق دوستی میباشد و من حاضرم دوستی تو را بپذیرم . ولی آیا تو از رسم و رسوم ایرانیان آگاه هستی ؟ یا خیر ؟
ملکه آرتمیس :رسم شما چگونه است ؟

خشیارشا : ما ایرانیان بیش از یک زن اختیار نمی کنیم و ممکن است که دارای کنیزان باشیم لیکن در همه عمر خود فقط به یک زن اکتفا مینماییم .
ملکه آرتمیس : این رسم شما رسمه خوبی نمی باشد .
خشیارشا : این رسم ناشی از شعائر ملی و دین و آیین نیاکان ما ( زرتشت ) است و آن را تغییر نمی دهیم . بنابراین تو با اینکه دوست من خواهی بود ولی زن من نخواهی شد . زیرا من زن دارم و نمی توانم زن دیگری اختیار کنم .
ملکه آرتمیس : لزومی ندارد که تو مرا زوجه خود کنی . بلکه بدون اینکه همسر تو باشم میتوانی با من مناسبات صمیمانه داشته باشی .
خشیارشا : نه آرتمیس . دوستی من و تو یک دوستی ساده خواهد بود و من حاضر نیستم که بمناسبت زیبایی و شکوه تو از قوانین مذهبی و ملی خود عدول نمایم .
بلی این گفتگو مایه مباهات هر ایرانی میشود زیرا در  2500  سال پیش که جهان در بربریت و کشتار عمومی به سر میبرده است ایران و ایرانی دارای رسومات پسندیده و آیین و اخلاق نیکو بوده است که همانا بر گرفته از کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک میباشد که براستی آنرا مدیون دین بهی زرتشت میباشیم .

نظرات() 

خشایارشا شهریار بزرگ هخامنشی

پنجشنبه 18 تیر 1388

نویسنده: اهورا مزدا | طبقه بندی:شاهنشاهان ایران، 

خشایارشا شهریار بزرگ هخامنشی 


خَشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.
نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است.
سلطنت خشایارشا
خشایارشا در سن سی و شش سالگی به سلطنت رسید و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و شورشهای آنجا را نیز سرکوب کرد. در این جنگ قسمت اعظم بابل ویران گشت.
خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران میدانست و خشایارشا را به انتقام فرامیخواند. یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست میکردند که به یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی میکرد.
حمله به یونان

ادامه مطلب

نظرات() 

اندر حكایت شاهنشاه بهرام گور

پنجشنبه 18 تیر 1388

نویسنده: اهورا مزدا | طبقه بندی:شاهنشاهان ایران، تاریخ ایران باستان، 

 

خواجه نظام الملك :
از دشمنان دوست حذر گر كنی نكوست با دوستان دشمن تو را دوستی نیكوست
از مردمان بر دو گروه ایمنی مباد بر دوستان دشمن و بر دشمنان دوست

اندر حكایت شاهنشاه بهرام گور
گویند كه در روزگار شاهنشاهی بهرام گور وی را وزیری بود كه شاهنشاه همه امور كشوری را به وی
داده بود و خود از امور كشوری غافل شده بود . وزیر به فرمان شاهنشاه در تمامی امور دخالت می
نمود و نظرات خود را اعمال می كرد . بهرام گور خود نیز به شكار و تفریح مشغول شده بود و از امور
ایرانشهر غافل گشته بود . روزی به بهرام خبر رسانند كه اوضاع ایران زمین بد است و مردمان و رعیتان
ناراضی از كشور . بهرام اندیشید و ندانست كه از مشكل از كجاست ؟ چندین روز در این اندیشه بود كه
منشاء ظلم و نارضایتی مردم را بیابد به همین جهت سر به بیابان گذاشت و مشغول قدم زدن شد . در
راه به خانه دهقانی رسید و دهقان كه بهرام را در لباس ساده و عامیانه ندیده بود وی را نشناخت وبا وی
مشغول صحبت شد و سپس او را به منزل خود برد . بهرام از اوضاع رمه ها و گوسپندانش پرسید كه
راضی هستی یا خیر ؟ دهقان شروع به سخن گفت و اینچنین اوضاع را بیان نمود : من روزگاری بسیار رمه
داشتم و سگی پاسبان آنان بود . وضع من بسیار خوب بود و رمه ها روزبروز بیشتر و نیك تر می شدند .
ولی پس از مدتی دیدم كه رمه های من روزبروز كمتر می شوند و هیچ دلیلی برای آن نیافتم . چندین
بار به كمین نشستم تا ببینم آیا دزدی آنان را می رباید ولی چون در این مكان هیچ اثری از دزد نبود خیالم
آسوده گشت كه دزد وجود ندارد . پس اندیشیدم كه چگونه ممكن است گوسپندان كم شود ؟ پس از
مدتها تلاش یافتم كه سگ كه نگهبان رمه ها است با گرگی ماده آمیزش كرده است و با او دوست شده
است و زمانی كه گرگ ماده با سگ من به تفریح می روند گرگی دیگر به گوسپندان من زده و آنان را
نابود میكند . پس دلیل بدبدختی خود را یافتم و سگ را بگرفتم و به دار كشیدم تا نقطه ضعف رمه ها
نابود گردد . بهرام با دهقان بدرود گفت و از وی سپاسگذاری كرد و تیر شكار خود را به دهقان داد و
گفت هر زمان كه به شهر آمدی به دربار شاهنشاه برو و این تیر را نشان بده .

شاهنشاه بهرام از سخنان دهقان به شگرفی آمد و با خود اندیشید كه اگر سگ حكم نگهبان رمه ها را دارد
پس ما و دولت ما نیز حكم پاسبان ضعیفان را دارد و وظیفه نگهبانی از مردم به ماست . پس مشكل كشور
را باید در خود بیابیم . . . پس به درون مردم رفت و اوضاع آنان را جویا شد و دید كه بسیاری از مردم
ناراضی هستند . بهرام فهمید كه نبایستی به وزیر خود اینچنین قدرت می داد و كشور را به دست او می
داد . به همین جهت وزیر را فرا خواند و به او گفت از چه روی به كشور ما اضطراب روا داشته ای و
اوضاع ایران را آشفته نمودی ؟ ما به تو گفتیم كه خزانه را برای وقتهای مبادا نگه داری ولی امروز خزانه
خالی است و مردمان ناراضی ؟ تو پنداشته ای كه من به تفریح و شكار هستم از وضع كشور ناآگاه هستم ؟
وزیر شرمسار شد و سخنی نگفت . چند روزی گذشت و بهرام زندانیان در بند را به پیش خود فرا خواند
و از آنان پرسید كه شما به چه دلیل امروز در زندان شاه هستید ؟
یكی پاسخ داد من برادری داشتم كه توانگر بود و سرمایه بسیار داشت . وزیر سرمایه او را گرفت و وی را
بكشت . من به ظلم خواهی او برخواستم ولی امروز در زندان هستم .
یكی دیگر گفت من باغی داشتم بزرگ و وسیع . روزی وزیر به باغ آمد و درخواست خرید باغ را داد . من
نفروختم ولی وی به زور باغ را از من بگرفت و هیج پولی به من نداد . سپس مرا به زندان افكند .
دیگری گفت من مردی بازرگانم و حرفه ام این است كه از این شهر جنسی را خریداری میكنم و در شهر
دیگر آن را به قیمت بالاتر می فروشم و درآمد اندكی از این راه به دستم می آید . روزی من مرواریدی
خریدم و خواستم آن را در شهر دیگر بفروشم . وزیر شما به نزد من آمد و مروارید را از من گرفت و
گفت برای دریافت پولش به دربار بیا . من چند بار به بارگاه آمدم ولی او پاسخی به من نداد و در نهایت
در آخرین بار مرا زندانی كرد .
دیگری گفت من پسر فلان رعیت هستم . وزیر ملك پدرم را گرفت و مصادره كرد و او را در زیر تازیانه
بكشت و مرا از ترسش به زندان افكند .
بهرام چون این سخنان را شنید ستم وزیر بر او آشكار شد و روانه خانه وزیر شد . وزیر را فرا خواند و او
را به دست نگهبانان اسیر كرد . وارد خانه وی شدند و آنجا را جستجو كردند . در خانه او نامه ای دیدند

كه وی به دوستان خود نوشته بود و از آنان خواسته بود به پایتخت بیایند زیرا اوضاع دربار هرج و مرج
است و هر مقدار كه پول بخواهند میتوانند دریافت كنند . بهرام با دیدن این نامه خشم وجودش را فرا
گرفت و وزیر را با هفده نفر از یارانش در میدان شهر گرد آورد .
سپس فرمان داد هجده چوبه دار در میدان برپا كنند . بهرام هر هفده نفر را با وزیر با دار كشید تا درس
عبرتی برای دیگر وزیران گردد تا مبادا دیگران چنین خطایی را تكرار كنند .
پس از مدتها زن دهقان به وی گفت كه به شهر برو و این تیر را نشان بده تا شاید درخواست ما را اجابت
كنند . دهقان چنین كرد و به دربار شاهنشاه رفت و تیر را نشان داد . ماموران تا تیر شاهنشاه بهرام را
دیدن وی را به بارگاه او بردند . دهقان با دیدن بهرام یكه خورد و به زمین افتاد و پوزش خواست كه من
تو را نشناخته بودم و با تو مانند مردم عادی سخن گفتم . بهرام وی را بلند نمود و از او سپاسگذاری كرد
و عبرت گرفتن از داستان سگ رمه او را برایش گفت . سپس شاهنشاه بهرام برای دهقان خلعت هایی
گران بها آورد و به او پوشاند و هفتصد گوسپند با میش و سگان نگهبان به وی بخشید .
پس از این كار بهرام - فساد و ظلم تا سالهای بسیار از ملك ایرانشهر رخت بر بست و اثری از نارضایتی و
شكایت دیده نشد .
سیر الملوك – خواجه نظام الملك – برگ 33

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اهورا مزدا

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو